شما در حال مرور بایگانی روزانهٔ اکتبر 30, 2011 هستید.

by nil

مچش را گرفته ام:
با قدم های نا منظم
شصت بار جهان را دور میزند..
یک دقیقه سکوت. خسته و از نفس افتاده
فاتحه اش را میخواند.
.
از روی نقشه، تمام تپه ماهورها را قیچی می کنم.در ثانیه ای دریای سرخ از تپش می افتد
و سیل
از چشمانم بیراهه می رود
موج گرما تا کمربند استوا..
این گناه حد ندارد؛
بزن!
شصت بار
نبض زندگی در دستان توست
زندگی
هم رنگ شنجرفی…
.
.
مچم را می گیرد!
_____________
photo by me

مسائلي وجود دارند كه از شدت جدي بودن بايد به آنها خنديد :: Philis berher

بایگانی

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.