by nil

گاهی وقتها از اینکه در طراحی گرافیک نه تنها سلیقه ی کج مشتری به شدت دخیل می شود بلکه از پافشاری لجوجانه اشان بر سر یک سری عقاید بی سر و ته و بی ربط بدجوری کفری می شوم!
چند هقته قبل، پیشنهاد طراحی منو ی کافه ای مدرن»داشتم که مدیر کافه مصرانه خواهان گنجاندن عکس منشور کورش حداقل 4 ســـانتــــی متر وسط لیست انواع قهوه، تیرامیسو،کافه گلاسه، کوکتیل و .. بود. در حین کلنجار رفتن با مشتری برای متقاعد کردن بی ربطی قضیه در حد دستگیره ی در ناگهان متوجه آویزها یی از نماد های دوهزار و پانصد ساله مان از دست و گردن یارو شدم و ادامه ی صحبتم که در حقیقت زیر سوال بردن امثال خودش بود را درز گرفتم.
بیش از این تحمل جر و بحث با یک کافی من که مدتها ایران نبوده و در هر پاراگراف از صحبت هایش دو کلمه آلمانی چپانده شده اما اینجا در وطن به شکل ناسیونالیستی آریایی بودنش را به رخم بکشد نداشتم.
چیزی که ذهنم را مشغول کرد انواع دستاویزه کردن فرهنگ در ارتباطات و زندگی مردم ما بود. مثلن گروهی از مهاجرین ایرانی، اقتدار خود را در خارج از مرزها در گرو اصالت فرهنگ باشکوه دوهزار و پانصد ساله مان دیده همانها که احتمالن در کنار به کار بردن تاریخ میلادی، تمام جشن های تقویم باستانی و اساطیری را از بر بوده و پیش قراول طرح تغییر روز عشق از ولنیتاین به سپندار مذگان هستند. کلیشه های معمول یک مرتجع که اصالت و باور خود را در گذشته ها جستحو می کند. یکی از دوستانم با ولع خاصی زبان پهلوی می آموزد. حتا در آموزش رسم الخط این زبان کهن پارسی کوتاهی نمی کند. در مقابل مهاجرانی نیز هستند که پوئن مثبت فرهنگمان را پیدا کرده اند:دست گذاشتن روی سیاهی و نا امنی امروزمان و از آب گل آلود ماهی می گیرند. و برای یافتن توجه و جایگاه مورد نظر، به عنوان یک قربانی روشتفکر- نخبه – هنرمند از یک ایران کوچک زیر ظلم دستگاه بزرگ حاکمه به پناهگاه های امن اروپایی ، امریکایی رسیده و جان سالم به در برده اند و اینگونه لزومی به اثبات خود به عنوان یک انسان! ندارند و از آن ها تجلیل می شود.
وقتی که اعتماد ( در مقابل نا امنی) به عنوان یکی از بزرگترین نیاز های تمدن وجود نداشته باشد، مردم جز عکس های یادگاری کنار تخت جمشید تعلق خاطری نخواهند داشت
منشور کورش به جای خودش در موزه ی بریتانیا بر می گردد اما با فرازی از کورش کافه افتتاح می شود.شاید من هم اگر پشت بار کافه ای دور افتاده در آلمان به کوکتیلینگ مشغول بودم تنها محافظ من در مقابل توهین خارجی، سرباز هخامنشی روی گردنبندم بود.

analog photo & print by me