شما در حال مرور بایگانی روزانهٔ ژوئن 7, 2011 هستید.
از دور به مراسم تدفین می ماند
زنده و مرده در هم
این خیابان که پلاکش را با خون رنگ زده اند.
سال ها ست در این شهر خیابان ها از زیر اسم شانه خالی می کنند. اینجا خورشید کور شده و شب از بیکاری ستاره هایش را می شمارد
من اسمم را از شب گرفته ام و تو بی نام و آسوده میلیون سال نوری در جیب بغلت می گذاری
نبش اولین درخت انگور، میان این همه ی خوشه ی شیرین ، لبخند مرا تحویل می گیری و مرگ را برای لحظاتی پشت سر می گذاری…
.
از دور به مراسم تدفین می ماند
این کوچه که بوی کافور می دهد
90/3/18
photo by me | Model sayeh

