در حوالی ساعت سه،

بوق سگ

و سقوط گربه ای از نرده ی ایوان، بر حاشیه ی خلاء

خبر از قتلی میداد

که ساعت ها از دهان افتاده بود

.

بیکار ننشین

روی این صندلی راحتی

آسوده خاطر-  بی آنکه الکترونیک وصل شده باشد تا تو را از پای در آورد

سرت را به دروغی گرم کن

چاقوی میوه خوری را کنار بگذار

و پوست کنده برایم بگو

حوالی ساعت سه

جرم من چه بود؟

 

photo by me