زن ستیزی.سیاست غلط.فَساد.فحشا.کثافت… چه کسی می تواند منکر آگاهی مردم از چنین واقعیت هایی در جامعه باشد؟

می شود قاطعانه گفت هیچ کس. سوال اینجاست که تا کی قرار است نه تنها در واقعیت روزمره بلکه در هنرهایی نظیر سینما با این حقایق روبرو شده و این شکل سوالی، بی پاسخ به تصویر کشیده شود؟

چند روز پیش آخرین فیلم جعفر پناهی که فیلم کوتاهی به نام «آکاردئون» است را تماشا می کردم.. از قرار یک اپیزود از پانزده اپیزود به همین نام به سفارش سازمان ملل در باره ی مذهب ؛صلح و انسان دوستی ست.

صرف نظر از وجوه کمرنگ زیباشناسانه ،فیلم کوتاه آکاردئون نه یک فیلم ملموس برای من بیننده ی ایرانی بلکه شعر و وری اغراق شده ، مبالغه آمیز و ضعیف به نام انسانیت است. چرا که هیچ چیز رنگ واقعیت ندارد. به بیان دیگر جمع تصاویری ست که سعی دارد جدای نمایش ضعیفی از احساس ، انتقاد خود را از شرایط مذهبی سیاسی حاضر به نمایش بگذارد و البت که در این زمینه موفق است. انتخاب فیلم به عنوان شروع کننده ی جشنواره ی ونیز و همانطور که در سایت یو تیوب در توضیح ویدئو آمده شرایط خاص آقای پناهی، به زندان رفتن او و ممنوع الخروج بودنش، باعث توجه بیشتر به این فیلم شده و عوامل موثری در اقبال عمومی بوده.

جای تردید نمی ماند که پناهی با ذکاوت خود در انتقام گرفتن ازهمه ی مردم و نه فقط سیاست ایران یک کرسی خالی به نام خود در جشنواره های خارجی کسب می کند . او در بهترین زمان ممکن؛ از فرصت پیش رو به بهترین نحو برای به سر زبان ها افتادن استفاده و شرایطی را برای خود رقم میزند که نه تنها از حمایت جشنواره های خارجی برخوردار باشد بلکه دل مردمانش را هم بدست بیاورد. اکثریتی که در فیلم هایش لباس نداشته ی پادشاه را تحسین می کنند.کسی که  شجاعتش در مقابل منتقدان نظام زبانزد شده.در شرایطی که امروزه مردم به هر ندای اعتراضی روی خوش نشان می دهند، و می بینیم حتا حرف های متناقض و بی سر و ته یک شو من سابق که تازه در آزادی با خیال راحت بلبل زبانی می کند , مورد اقبال عمومی قرار می گیرد.

فیلم آکاردئون ظاهرن مستند است. روابط دو خواهر و برادر فقیر و کنش آنها با اجتماع  و حضور مذهب به شکل شیطانی خود. با هپی اندی مشابه فیلم «آفساید» دیگر فیلم پناهی. پایانی از نوع گروتسک و تلاشی مذبوحانه که در نهایت در عمق خود چیزی جز رقم زدن یک تراژدی نیست.

دایره» دیگر فیلم پناهی که هیچ وقت در ایران اجازه ی نمایش نگرفت, فیلمی با درون مایه سیاه؛به شدت تلخ و باور ناپذیر از جامعه ی کنونی ست. فیلمی که هیچ نکته ی مثبتی از ایران و مردم ایران به نمایش نمی گذارد.. زن ستیزی. سیاست غلط.فَساد.فحشا.کثافت..(به دلیل اغراق زیاد) اعتماد تماشاگر ایرانی از محتوای  نمایش را سلب می کند.. تا جایی که به نظر من می شود فیلم را نمونه ی خیلی خفیفی از «بدون دخترم هرگز» پنداشت..نه اغراق سورئال به سبک بیضایی بلکه به شدت ناتورالیستی. فیلمی در ظاهر خوش ساخت اما پر از نمایش زشتی ها به شکل اشباع شده و ایران، به منزله ی محیطی مملوء از انسان های محدود، شرور، بیچاره و عقده ای که تنها قابل ترحم اند

فیلم برنده ای! به عنوان نماینده ی ایران از کارگردان بادکنک سفید. دایره ای که وجهی برای موجه بودن ندارد