by niloo

الف- لام- دال* (1) . ایمان نیاورده ام به حوا – آدم بی ریش – آن سان که الفبای زیستن را. سیب از دستت می افتد، جاذبه را کشف می کنم.(2).  دستانم بند نمی شود، به جایی رها. جوش آورده دلم تا الف – آب – . سرد  ِ سرد.. پشت سد دستانم بند بند انگشتانم بی حس شده بند نمی شوم به جایی هیس! لام تا کام حرف نزن.سجده ی واجب. یک دقیقه سکوت. (3). می نویسم «سیب» می خوانم «انار» و اینها همه دال است و مدلول تنها در دستان توست . دست ِ پر و لبریز از خالی و رانده شدیم از سِفر. سَفر و فاصله و بَینَهُما برزَخ لا یَبغیان* و باز این حوا.. هوایی که در بی تابی مهر لحظه ای آرام نمی گیرد. بودن و رفتن و تا یادم نرفته بگویم :سفر بخیر! …جای » من» را… خالی کن

photo by me