بگذارید یکبار دیگر شانس خود را امتحان کنیم:
شاید برای شما هم پیش آمده گاهاَ برای موضوعی که در آینده ی نزدیک پیش روی شماست، یک واحد فرضی شمارشی تعریف کنید:» من، در این تماس تلفنی خود تنها تا 5 بوق آزاد دیگر منتظر جواب مخاطبم باقی می مانم» و شما امیدوارید که _ممکن است _شانس با شما یار باشد ودر این زمان چیزی که منتظرش هستید به وقوع بپیوندد:» مخاطب من قبل از پنجمین بوق گوشی را بر می دارد» و از آن طرف برای این زمان غایتی متصور می شوید؛ «عدد با زمانی مشخص«چرا که نمی خواهید رنج انتظار را طولانی تر کرده و در وضعیتی بلاتکلیف به سر برید. اما این واحد بر پایه ی چه منطقی استوار است؟
به نظر می رسد مهلتی که گذاشته اید تنها بر اساس اهمیت موضوع و به میزان عجله و صبر و حوصله ی شما بستگی دارد: چنانچه تا سه خیابان آنطرف تر گل فروشی نباشد…تنها تا یک ربع دیگر…اگر تا صد بشمارم و … فقط تا یک ماه…«.این تایم فرمالیته مقیاس سنجشی ست که برای جلوگیری از پِرت تایم انتخاب کرده و خود را موظف به قبول تبعاتش می کنید (گونه ای شرطی شدن) و دیگران- و هر چیزی که در تعامل با شماست- از چند و چونش باخبر نیستند مع هذا اثراتش آن ها را نیز در بر می گیرد: ( راه حل به زبان نیامده ای که دیگری را در سکوت قربانی می کند) :
کافیست اتوبوس راس 16 دقیقه ی بعد, عکس العمل دوستتان درست بعد از شمارش صد و . وضعیت محل کارتان تا یک ماه دیگر..:بعد از مهلت شما» اتفاق بیفتد از اهمیت می افتد. قبل از آن شما از دودلی در آمده همه چیز رها کرده و روی نا امیدی و تصمیم خود سماجت به خرج می دهید.نقطه ای که همه چیز تمام شده ست و می توان با خیال آسوده تصمیم دیگری گرفت
گاه شمار شما قدرتتان را به رختان می کشد. این انتخاب حاکی از آن است که بدون الگویی خاص این حق را برای خودتان قائل شده اید که در حداکثر شانسی که برای حریف منظور کرده اید برای وقتتان ارزش گذاری کنید مانند برنامه ریزی که بدون توجه به دام عددها لحظه هایش را پپیش بینی می کند و در صورت دست نیافتن به نتیجه ی قابل قبول و حتا اگر با شکست مواجه شود این رضایت را دارد که شانس خود را امتحان کرده .مدت این امید.. زمانبندی ای ست که کارکرد خود را در نظام تصمیم گیریتان بر پایه ی آزمون حدس یا شانس می گذارد.
کما اینکه تحمیل این زمان به خود گاهی به مثابه تخصیص تنبیه و مجازات به خود یا دیگری ست: توجیه بی منطق اعداد: قانون بی رحمانه ای که شما وضع کرده اید.

8 دیدگاه
خوراک دیدگاههای این نوشته
اوت 21, 2010 در 8:44 ق.ظ.
راحيل
معجزه ای رخ نخواهد داد
اوت 21, 2010 در 10:57 ق.ظ.
ســـــــــــایه
برای فرار از اتلاف وقت و گاهی فرار ار واقعیت!! ولی باز صرفه جویی زمانیه!
اوت 21, 2010 در 11:20 ق.ظ.
حمید
خوب باید بگم گه ، برخی گاهی زمانی پیش میاد دیگه ، اره ، شمارش معکوست خراب میشه. خوب؟ نمی ره جلو. زندگیت ساعت شنی ویندوز 98 میشه. بعلـــه. خیلی هم جدی نگیریم. همچین زندگیت بو میگیره اونوقت.
مثلث مثلث مربع. بووووم. ترکید. رمز کی او شدن بود. بیــــــب
اوت 21, 2010 در 10:13 ب.ظ.
حسام الدین منظوم
تحلیل جالبی بود از یه رفتار معمولی
ممنونم
اوت 23, 2010 در 6:26 ب.ظ.
sara
موضوع جالبی بود و تحليل و نتيجه گيری خوبی هم داشت… جالب ترين نکته ش همون بی منطق بودن تعيين فرصت و تنبيه ديگری بدون اينکه بدونه داره از کجا لب ميخوره ست.. به نظرم کلا که ما با تعيين فرصت در خيلی از موقعيت ها به نوعی فقط داريم خودمون رو گول می زنيم؛ چون به قضيه يا بايد به کل منتفي بشه يا اگه نيست که راه منطقی خودشو داره و اينا.
سپتامبر 12, 2010 در 1:46 ب.ظ.
Mr.Moon
فرار
زمان
وقت
قانون
…
سپتامبر 12, 2010 در 1:46 ب.ظ.
Mr.Moon
سپتامبر 18, 2010 در 12:28 ب.ظ.
نیل
نمی دونم کجا و چطور این نوشته لایک خورده توسط خودم! به جان بچم خودشیفته نیستم.
.
گول زدن نیست.سارا جان قضیه اینجاست که ما قرار نیست از همه چی با خبر باشیم یا کاملن درست پیش بینی کنیم که بشه راه حل منطقیشو طی کرد..