×O↓↑□←∆→→

by niloo

بی شک انسان همواره در تلاش برای فرار از تنهایی و ناگزیر به اجتماعی شدن است. در بهترین حالت متصور افرادی که ارزش های یکسان دارند همدیگر را انتخاب کرده ( حتا در طول مدت یک میهمانی عصر) و با این وجه مشترک  ِداشته, «صمیمیت» بوجود آمده نقطه اتصال آنها می شود. اما از آنجایی که در جامعه ی کنونی این «صمیمیت»(بی شیله پیلگی)  حتا در میان اعضای یک خانواده به میزان ناچیزی یافت می شود و در خارج از آن نیز در جامعه و گروه های مردمی این صمیمیت بدلیل عدم اعتماد و اطمینان براحتی حصول نشده و در مواردی خطرآفرین و دردسرساز می باشد, بشر ناگزیر از انتخاب های دیگری برای » وجودیت» ،تصعید ، تخیلیه انرژی و فرار از تنهایی ست. در ساده ترین حالت وقت گذرانی و لاس زدن با دانستن و وقوف کامل به عمل از دست دادن زمان و در بهترین حالت گرویدن به بازیهاست.

نیاز به اجتماعی شدن در ظاهر با پیوستن به تیپ ها و گروه های متداول شهری نظیر «هنریها»، «کافه نشین ها» «ماشین بازها» یا حتا در محیط های مجازی پیوستن به فَن ها و گروه هایی در فیس بوک و امثالهم که انسان ها را هم داستان کرده ، این حس اعتماد و صمیمیت بصورت کاذب جذب شده و نیاز اجتماعی فرد رفع میگردد. » من» با  مارک آدیداس,» من» با مدل موی سرباز امریکایی  ,»من» با گوشی وِرتو ( در سطح مادی), » من» با کافه ی هنر.» من» با فن از کسانی که خر میزنند متنفریم در فیس بوک,» من» با ان جی اُی حمایت از حیوانات( در سطح اجتماع و معنویات),هویت خود را با{ پس «من» هم از شما هستم}می یابد

فراتر از همه ی اینها شخصی است که بر خلاف اکثریت با در نظرگرفتن ویژگیهای خاص و منحصربه فرد خود ،راهش را کاملن مجزا کرده و پایش را از اجتماع و ماده فراتر گذاشته ,دنبال بازی و خلاقیت و ابتکارخود برای کشف و اختراع و ایجاد میباشد. انسان متعالی بازی داده نمی شود. بازی, خلاقیت، شادی و در نهایت خودش را می آفریند.او خودش را باور دارد؛او خود،خداست.

روزمرگی، پوچی ایست که ابتکار را از بین میبرد و روش زندگی را نابود میکند. اما بازی و سرگرمی مهم ترین عنصر برای شکل دادن به زندگی و ایجاد لذت ،هیجان و  شعف است,لذتی نه از جنس شیشه و اِکس و نه به هر قیمت کثیفی.هیچ لذتی تکراری نیست با خلاقیت و ابتکار است که یک هنرمند رشد کرده و زندگی می سازد.

منطق بازی در بی منطقیش استوار است.امروزه این «احساس» است که سبب نزدیکی انسان ها به هم می شود و احساس، «ارزش» مشترکشان است نه منطق. خلاقیت ضابطه ندارد, بی انتهاست و غیر قابل پیش بینی.در بازی بین دو طرف عاقل و غیرعقلانی, در نهایت بازیگر, قربانی عقلانیت خود می شود زیرا بر طبق نظریه ی آشوب (نظم در بی نظمی)  اطلاعات صحیح دست نیافتنی و تصادفی هستند و غیر قابل پیش بینی، بنابر این احتمال شکست برنامه ریزی های بلند مدت به وفور وجود دارد . اگر بازیگر عقلانی پیش برود احتمالن صدمه می بیند چون اساس تصمیم گیری فرد غیرعقلانی حساب شده نیست و بازیگر را از عقلانیت خلع سلاح می کند. در نتیجه به خلاقیت و بازی و ابتکار باید بیشتر از تصمیم گیری های عقلی تکیه کرده و بها داد .همواره پیش بینی کنید:انسان غیرقابل پیش بینی ست.

بعضی برای فرار از واقعیت و جدیت و تعامل دنیای واقعی به بازی پناه می برند و پشت بازی خود را پنهان کرده و نادیده گرفته می شوند.مانند بیمار دچار اسکیزوفرنی با این تفاوت که بیمار ادا در نمی آورد اما این شخص بعد مدتی خود را هم نادیده میگیرد

هستند بازی هایی که بین دو طرف ناخودآگاه شکل می گیرد و هدف شاید تنها چیزی مانند{ تحسین دوجانبه} باشد که در این صورت نیازهای هر دو طرف را پاسخ میدهد مانند نیاز به ستایش شدن و در مقابل نیاز به تحسین جایگاه فرد و بخشیدن اطمینان به خلاقیت و هنر فرد

گاهی نارضایتی از وضع خود باعث ایجاد بازی ای مثلا بازی{ترحم} می شود که بازیگر برای فرار از تنهایی و افسردگی و نیاز به توجه بر خلاف باطن خود بازی کرده و ظاهربیمارگونه به خود میگیرد که معمولن اطرافیان نیازش را با دادن توجه ارضا میکنند. یا بازی{ کوچه ی علی چپ زدن} برای فرار از براوردن نیازهای سایرین و هر نوع مسئولیت محوله

همچنین است بازی{پیرزن ها} که خواسته ها و هوس های خود را در قالب خوابی که شب قبل دیده اند به طور غیر مستقیم درخواست می کنند. بازی نویسنده با مخاطبش و و و…

بازی پدیده ی نیرومندی در دست انسان است که با خلاقیت و ایده به تکامل می رسد و باعث خوشنودی و لذت از لحظه و زندگی می شود.